|
|||||||
|
|
|
|||||
|
|
|||||||
|
در نظريه ي ريسمان به جای اينکه هر ذره را مستقل در نظر بگیریم به صورت رشته ای پيوسته با شکلهای مختلف درنظر میگیریم , مثلا الكترون را مي توان مانند یک النگو رشته اي بدانیم كه دو سرش بهم گره خورده و حلقه دايره اي تشكيل داده است. علت بوجود آمدن اين نظريه اين بود كه گرانش با كوانتوم مشكل دارد. حتماٌ می دانید در دنياي ما چهار نيروي اصلي بنامهاي الكترومغناطيسي، هسته اي قوي، هسته اي ضعيف و گرانشی وجود دارد. سه نيروي اول به ترتيب مي توانند با هم در انرژيهاي بالا متحد شوند و يك نظريه واحد داشته باشند. يعني انشعاباتي از يك نظريه ي اصلي باشند. اصطلاحاٌ مي گويند اين سه نظريه در انرژيهاي بالا تقارن دارند و در انرژيهاي معمولي دچار شكست خودبخودي تقارن مي شوند. اما چهارمين نيروي اصلي يعني گرانش دو مشكل اساسي دارد. يكي وحدت نيافتن با سه نيروي ديگر و ديگر اينكه اگر ذرات را نقطه اي در نظر بگيريم، سطح مقطع برهم كنش نيروي گرانشي بين دو ذره ي نقطه اي كه بهم نزديك مي شوند طبق نظريه ي كوانتومي بي نهايت بدست مي آيد. از اينرو ذرات بصورت ريسمانهاي يك بعدي در نظر گرفته شدند. مثلا الكترون يا كواركها همگي ريسمانهاي بسته و حلقوي با شكلهاي مختلفند. در اين تصورجديد، ديگر برهم كنش ذرات در زمان و مكان خاص رخ نمي دهد بلكه شما دو حلقه داريد كه در فضا بهم نزديك مي شوند و با عكسبرداي تخيلي يك پوسته به شكل شلنگ نمايش داده مي شود. مثل اينكه دو شلنگ بهم برخورد كرده باشند و دو شلنگ جديد بوجود آورده باشند. در اين نظريه هم وحدت ميسر است و هم بينهايتهاي گرانش كوانتومي برطرف مي شود.
نظريه ي ريسمان ادعا مي كند كه دنياي ما 10 بعديست. يعني 9 بعد مكاني و يك بعد زماني دارد. اين برخلاف تجربيات ماست. يعني ما فكر مي كنيم كه در دنيايي با سه بعد مكاني و يك بعد زماني زندگي مي كنيم. به همين دليل توجيه مي كند كه 6 بعد اضافي در واقع در دنياي ما وجود دارند ولي فشرده شده اند. فشرده شدن يعني اينكه مثلا شما يك شلنگ را از فاصله ي دور بصورت يك بعدي مي بينيد اما از نزديك بصورت يك استوانه ي دو بعدي.
در نظريه ي ريسمان اشكالاتي هم وجود دارد. مثلا تمام جوابهايي كه براي ريسمانهاي موجود در ابعاد R بدست مي آيد در ابعاد
R-1 هم بدست مي آيد. يعني اصطلاحا ابعاد بزرگ و كوچك خواص مثل هم دارند كه بطور بديهي غلط است. و اينكه ما مي دانيم كه دما حداقل دارد ولي نظريه ي ريسمان مي گويد علاوه بر اين حداقل دمايي، يك حداكثر هم وجود دارد به اندازه ي 1032 سانتيگراد.
16- چرا در شب آسمان تاريك است؟
ساده ترين رويدا دها،غالباً غني ترين آگاهيها را با خود دارند.كافي است به آنها نظر كنيم.سقوط يك سيب ،راز جاذبه عمومي را بر نيوتن آشكار ساخت. شب سياه در دل خود آغازهاي كائناترا دارد.
در1610 ،كپلر راز سياهي شب را از خود پرسيده و به خود گفته بود كه اگركائنات بي پايان است ،آسمان شبانگاهي-در آن هنگام كه خورشيدآن سوي كره زمين را روشن مي كند- نيزبايد چون روز درخشان باشد.يك كائنات بي نهايت ،بايد حامل مقداري بي نهايت ستاره و هر كدام به همان تابندگي آفتاب ،باشد. همانطور كه در دل يك جنگل انبوه،نگاه آدمي در هر سو بر روي تنه هاي درختان بي شمار متوقف مي شود،در«جنگل ستارگان» يك كائنات بي نهايت، نيز،بايد نگاه بر هر سو كه متوجه شود ، با يك ستاره بر خورد كند و آسمان شبها مي بايستي تابندگي خورشيد را داشته باشد.كپلر نتيجه مي گرفت كه بنابراين شب سياه به معني آن است كه كائنات بي پايان نيست.
در1687 ،وقتي نيوتن نظريه كائنات بي پايان را از سر گرفت تا مبادا جاذبه عمومي اوهمه جهان را در يك توده عظيم مركزي فرو ريزد،مسئله شب سياه بارديگر ظهور كرد .هاينريش ألبرس ستاره شناس آلماني با تكيه بر «ايده» يك منجم سوئيسي به نام ژان فيليپ دوشزو در 1823نظر دارد كه روشنايي ستاره ها مي بايستي درزمان سفرشان در فضا درجايي جذب شود وشب از اين جهت تاريك است كه نور ستاره ها،در حد كمال ، به ما نمي رسد.اين توضيح ،بهترين نبود ،زيرا آنچه كه جذب مي شود ،لاجرم بايد باز پس داده شود زيرا نور ،گم شدني نيست.رازي كه امروز ازآن به نام «تناقض ألبرس»ياد مي شود،سر به مهر مانده است.
با كائنات«بيگ-بنگ» از راز ظلمت شب،سر انجام پرده برداشته شد.شب تاريك است ، زيرا براي پر كردن آسمان از روشنايي،ستاره به اندازه كافي نيست. تعداد ستاره ها محدود است، نه چنانكه كپلر مي انديشيد،به دليل آنكه كائنات حد و مرز دارد ،بلكه به اين دليل كه ما تمام كائنات را نمي بينيم. به دليل آنكه عالم آغازي داشته است و به دليل آنكه انتشار نور آني و فوري نيست .فقط روشنايي ستاره هايي به ما مي رسدكه در درون دايره-افق واقع شده اند.از سوي ديگر ،شمار ستارگان محدود است زيرا تا ابد نمي پايند.عمر ستاره هاي نوراني، درتناسب با سن و سال كائنات كوتاه است.چند ميليون يا حد اكثرچند ميليارد سال زندگي مي كنند و بعد مي روند.دست آخر ،گسترش كائنات نيز در اين ميان سهم اندك خود را ادا مي كند.هر چه مسافت كهكشانها از يكديگر دورتر شود،روشنايي نيز با دشواري بيشتري به ما مي رسد ونور نيرو و قدرت خود را از دست مي دهد و به قرمزي متمايل مي شود .و به اين ترتيب ،نيروي روشن كننده در دايره-افق كاهش مي يابد.
استاندارد CGS يعني استاندارد Centimeter-Gram-Second است. سيستم SI يا MKS هم يعني Meter-Kilogram-Second، كه در اين سيتم واحدهايي فرعي و بصورت قرارداي براي بعضي كميتها ساخته شده است. اين كميتهاي فرعي را با همان متر-كيلوگرم-ثانيه هم مي توان گفت ولي خب اين واحدهاي فرعي هم مي توان براي راحتي بكار برد. از آن جمله: كلوين براي دما، آمپر براي شدت ِ جريان، شمع براي شدت روشنايي و مول براي مقدار مواد است. سيستم استاندارد بريتيش يا FPS هم اينگونه بوده: Foot-Pound-Second.
واحد ِ شدت جريان در SI كولن بر ثانيه يا آمپر است، در CGS واحد بار st.C و واحد ِ آمپر st.A است كه هر كولن برابر با st.C 1/3×10^9 است و هر آمپر برابر با st.A 1/3×10^9 . درباره ي واحد ِ بريتانيايي، اين واحد فقز دز موزد وزن و طول و زمان كاربرد دارد و من ساير ِ واحدهايش را نه مي دانم و نه به كار مي آيند. اما بد نيست پرس و جو كنيد و اگر متوجه شديد به من هم بگوييد. در جدول زير طريقه ي تبديل واحدهاي SI به CGS را آورده ام.
|
كميت ــــــــــــــــــــــــ طول l .................. جرم m ................. زمان t ............... نيرو F .................. كار E,W ............... توان P ............... بار q .................. جريان i ............... شدت ميدان الكتريكي E .. پتانسيل الكتريكي V ...... قطبش ِ الكتريكي P ....... جابجايي الكتريكي D ..... مقاومت R ............... ظرفيت C ............... شار مغناطيسي Phi ..... القاي مغناطيسي B ....... شدت ميدان مغناطيسي H .. مغناطش M ............. القاييدگي L ............ |
استاندارد SI ــــــــــــــ 1m 1Kg 1s 1N 1J 1W 1C 1A 1V/m 1V 1C/m^2 1C/m^2 1ohm 1F 1Wb 1T 1A-turn/m 1Wb/m^2 1H |
استاندارد CGS ـــــــــــــــــــــــــ 100cm 1000gr 1s 100,000dyn 10,000,000erg 10,000,000erg/s 3,000,000,000st.C 3,000,000,000st.C 1,000,000,000/3st.V 1/300st.V 300,000st.C/cm^2 12pi*10^5 st.V/cm^2 1/900,000,000,000S.cm^-1 900,000,000,000cm 100,000,000Mx 10,000G 4pi*10^-3 Os 1/4pi*10^4 G 1/900,000,000,000 |